السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

194

تفسير الميزان ( فارسي )

فلان رأى است ، يعنى نسبت به آن يقين دارد . خلاصه كلام اينكه ، چرا در آيه مورد بحث با اينكه بيان ، بيانى عقلى و دليلى فكرى بود اداى آن را شهادت ناميد ؟ جوابش را ممكن است اينطور بدهيم ) كه بعيد نيست به غير از گفتار آن گوينده به اينكه * ( « شَهِدَ شاهِدٌ » ) * اشاره به اين باشد كه كلام مذكور بدون فكر و تعقل از آن گوينده صادر شد ، و چون مستند به تفكر و تعقل نبود ، اطلاق شهادت بر آن صحيح است بلكه اصلا شهادت است ، نه قول ، چون عرفا بيانى را قول مىگويند كه مبتنى بر تامل و تفكر باشد . اين جواب بوسيله آن رواياتى كه مىگويند « گوينده اين كلام كودكى بود در گهواره » تاييد مىشود ، چون كودك اگر از باب معجزه به زبان آيد ، و خداوند به وسيله او ادعاى يوسف را تاييد كند . خود آن كودك در گفتارش فكر و تامل اعمال نمىكند ، و چنين كلامى بيان شهادت است ، نه قول . * ( « فَلَمَّا رَأى قَمِيصَه قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قالَ إِنَّه مِنْ كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ » ) * يعنى وقتى عزيز پيراهن يوسف را ديد كه از پشت سرش پاره شده گفت اين قضيه از مكرى است كه مخصوص شما زنها است ، چون مكر شماها خيلى بزرگ و عجيب است . بنا بر اين ، مرجع ضمير « ها » از سياق معلوم مىشود كه كيست . و اگر نسبت كيد را به همه زنان داد ، با اينكه اين پيشامد كار تنها زليخا بود براى اين است كه دلالت كند كه اين عمل از آن جهت از تو سرزد كه از زمره زنانى ، و كيد زنان هم معروف است . و به همين جهت كيد همه زنان را بزرگ خواند و دوباره گفت : * ( « إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ » ) * و اين بدان جهت است كه همه مىدانيم خداوند در مردان تنها ميل و مجذوبيت نسبت به زنان قرار داده ، ولى در زنان براى جلب ميل مردان و مجذوب كردن ايشان وسائلى قرار داده كه تا اعماق دلهاى مردان راه يابند ، و با جلوه هاى فتان و اطوار سحرآميز خود دلهاى آنان را مسخر نموده عقلشان را بگيرند ، و ايشان را از راههايى كه خودشان هم متوجه نباشند به سوى خواسته هاى خود بكشانند ، و اين همان كيد و اراده سوء است . و مفاد آيه اين است كه : عزيز وقتى ديد پيراهن يوسف از عقب پاره شده به نفع يوسف و عليه همسرش حكم كرد . * ( « يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا وَاسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ إِنَّكِ كُنْتِ مِنَ الْخاطِئِينَ » ) * اين آيه مقول قول عزيز است ، يعنى عزيز بعد از آنكه به نفع يوسف و عليه همسرش داورى نمود به يوسف دستور داد كه از اين قضيه اعراض كند ، و به همسرش دستور داد تا از خطا و گناهى كه كرده استغفار نمايد .